مؤلف مجهول
147
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
من عثمان را بر خود ترجيح مىنهم ، پس همه برو بيعت كردند و خلافت بر وى مقرر « 1 » شد . [ 3 ] - خلافت امير المؤمنين عثمان گويند چون بمنبر برآمد و تحميد و صلوات بگفت ، سخن برو فروبست ، گفت اى برادران ! ابو بكر و عمر اين كار را مهيّا بودند و من ترتيب آن نكردم ، و شما بامامى كه نيكى كند و نگويد احتياج بيشتر داريد از آنكس كه گويد و نكند ، و از منبر فرود آمد . و در ايّام خلافت او رايت اسلام در خراسان و ماوراء النهر ارتفاع يافت و او عيال خود را فراخ دست ميداشت « 2 » . مردم چون طريقت عمر ديده بودند منافرت در ميان آوردند و بدان راضى نشدند . عثمان عذرها گفت . چون مكرر شد از اطراف جمع شدند و بر قتل او يكزبان گشتند . و معاويه شام و مصر را ضبط كرده و مال به حضرت خلافت فرستاده . متجندهء شام مال طلبيدند ، و خلقى بمدينه آمدند و عثمان را چند [ ى ] در سراى محصور كردند و گفتند معاويه را معزول كن ، و نيز مكتوبى نوشته بود : « اذا رايتم كتابى فاقبلوه » آن را بتصحيف خواندند و بهانه ساختند و غوغا كردند . عثمان در شب پيش على آمد و گفت درين غوغا و فتنت روى به تو آوردهام ، [ 101 پ ] توقّع دارم كه شرّ ايشان را از من كفايت كنى ! امير المؤمنين و امام - المتقين اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب عليه السّلام در حال سوار شد و ايشان را دور كرد و ضامن شد كه عثمان رضاى جماعت بطلبد . چون بازگشتند و عثمان ايمن شد ، ديگرباره جمع شدند ، و او به قرآن خواندن مشغول بود و بدين آيت رسيده كه « فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » « 3 » . جمعى درآمدند و سر
--> ( 1 ) - تج 32 ، طق 92 . ( 2 ) - تج 33 . ( 3 ) - تج 34 ولى در طق 94 ندارد ( قرآن 2 : 137 ) .